شمس الدين حافظ
43
ديوان حافظ ( انتشارات زوار ) ( فارسى )
يونانى يا اصل ديگرى كه داشت مىفهميد . آلمانى و انگليزى به حدى مىدانست كه در مراجعات و تتبعات علمى عاجز نماند . تركى جغتائى و مغولى قديم را مىدانست و زياد كار كرده بود . تمام كلاسيكهاى فرانسه را خوب مىشناخت به آناتول فرانس علاقهء غريبى داشت ، خيلى او را مىستود و روشنبينى و تهوّر فكرى اين مرد را عجيب مىدانست و از طراز بزرگان درجه اوّل حساب مىكرد . وقتى به من فرمودند آناتول فرانس يك عيب دارد گفتم چيست ، گفت اين است كه چون انسان كتب او را مىخواند باقى نثرنويسها براى او بىمزه مىشوند و رغبت به خواندن سايرين نمىكند . كتبى را كه من از آناتول فرانس ترجمه كردهام همه به تشويق و ترغيب و تأكيد ايشان بوده است . مكاتبهء علمى زياد داشت يعنى او هيچوقت مباشر به چيزنويسى نمىشد مگر به طور استثنا با اشخاص خيلى معدود ؛ ولى سؤالات علمى كه مىشد جواب مىداد و اگر اين كاغذها روزى چاپ شود بسيار بسيار مفيد خواهد بود « 1 » و تاليف گرانبهائى است . من شخصا قريب دويست و پنجاه مكتوب از مرحوم قزوينى دارم « 2 » كه بعضى از آنها بهاندازهء يك رسالهء مفصل است و بعضى چند سطرى بيش نيست . در مواضيع مختلف و بعضى از آنها حكم رسائل بزرگانى امثال ابو على سينا را دارد . حالا با چه قدر مراجعه و تتبع جواب مىنوشت خدا مىداند . ممكن است گاهى جواب كاغذ چند روز وقت او را بگيرد ولى او دين اخلاقى مىدانست كه جواب بدهد . از تعارف گريزان بود و حقيقتا آزرده مىشد و بدش مىآمد . به حدّى خاضع و فروتن بود نه در ظاهر بلكه باطنا و روحا ، اين امتياز بزرگ يك نفر عالم را داشت . در سادگى زندگانى و در طرز فكر در امور معاشى و خارج از دائرهء كار علمى و بىگناهى حقيقتا حكم يك طفل غير بالغ را داشت ، سرگردان بود ، دو جفت جوراب خريدن برايش مسألهاى بود مشكل و به واقع در اين كارهاى معاشى عاجز و زبون شمرده مىشد . همين مرد از طرف ديگر مظهر تمام بزرگان دنيا بود يعنى مثلا در چشم من قزوينى تمام بزرگان تاريخ را مجسم مىكرد . من تمام انبياء و اوليا و بزرگان و معاريف علم را در او محسوس و مجسم مىديدم و در عالم خيال او را آينهاى مىشمردم كه از همهء آنها حكايت كند و لطيفتر
--> ( 1 ) . پنجاه و چهار نامه ، از محمد قزوينى به تقىزاده ، به كوشش ايرج افشار از سوى انتشارات جاويدان در سالهاى 53 و 1356 چاپ و منتشر شده . ( 2 ) . مقدارى از اين نامهها جزو يادداشتهاى دكتر قاسم غنى ، به كوشش سيروس غنى ، چاپ و منتشر شده است .